نویسنده: admin

  • پهلوان – شهید ابراهیم هادی

    پهلوان – شهید ابراهیم هادی

    سید حسین طحامی ( کشتی گیر قهرمان جهان ) با بچه ها ورزش می کرد . هر چند مدتی بود که سید , به مسابقات نمی رفت , اما هنوز بدنی بسیار ورزیده و قوی داشت , سید بعد از پایان ورزش رو کرد به حاج حسن و گفت : حاجی , کسی هست با من کشتی بگیره ؟ حاج حسن نگاهی به بچه ها کرد و گفت : ابراهیم , بعد هم اشاره کرد : برو وسط گود .

    معمولا در کشتی پهلوانی , حریفی که زمین بخورد , یا خاک شود می بازد .

    کشتی شروع شد . ما هم تماشا می کردیم . مدتی طولانی دو کشتی گیر درگیر بودند . اما هیچکدام زمین نخوردند .

    فشار زیادی به هر دو نفرشان آمد , اما هیچکدام نتوانستند حریفشان را مغلوب کنند .

    این کشتی پیروز نداشت . بعد از کشتی سید حسین بلندبلند می گفت : بارک الله , چه جوان شجاعی , ماشاءالله پهلوون !

    ورزش تمام شده بود . حاج حسن خیره خیره به صورت ابراهیم نگاه می کرد . ابراهیم آمد جلو و با تعجب گفت : چیزی شده حاجی !؟

    حاج حسن هم بعد از چند لحظه سکوت گفت : تو قدیم های این تهرون , دوتا پهلوون بودند به نام های حاج سید حسن رزاز و حاج صادق بلورفروش , اون ها خیلی با هم دوست و رفیق بودند .

    توی کشتی هم هیچکس حریفشان نبود . اما مهمتر از همه این بود که بنده های خالصی برای خدا بودند. همیشه قبل از شروع ورزش کارشان رو با چند آیه قرآن و یه روضه مختصر و با چشمان اشک آلود برای آقا عبدالله علیه السلام شروع می کردند. نفس گرم حاج محمد صادق و حاج سید حسن , مریض شفا می داد .

    بعد ادامه داد : ابراهیم , من تو رو یه پهلوون می دونم مثل اون ها !

    ابراهیم هم لبخندی زد و گفت : نه حاجی , ماکجا و اون ها کجا . بعضی ها از اینکه حاج حسن اینطور از ابراهیم تعریف کرد ناراحت شدند.

    فردای آن روز پنج پهلوان از یکی از زورخانه های تهران به آنجا آمدند . قرار شد بعد از ورزش با بچه های ما کشتی بگیرند . همه قبول کردند که حاج حسن داور شود . کشتی ها شروع شد .

    چهار مسابقه برگزار شد , دو کشتی را بچه های ما بردند , دو تا هم آن ها . اما در کشتی آخر کمی شلوغ کاری شد !

    آن ها سر حاج حسن داد می زدند . حاجی هم خیلی ناراحت شد .

    من دقت کردم و دیدم کشتی بعدی بین ابراهیم و یکی از بچه های مهمان است . آن ها که ابراهیم رو خوب می شناختند مطمئن بودند که می بازند . برای همین شلوغ کاری کردند که اگر باختند تقصیر را بیندازند کردن داور !

    همه عصبانی بودند . چند لحظه ای نگذشت که ابراهیم داخل گود آمد . با لبخندی که بر لب داشت با همه بچه های مهمان دست داد . آرامش به جمع ما برگشت .

    بعد هم گفت : من کشتی نمی گیرم !

    همه با تعجب پرسیدیم : چرا !؟

    کمی مکث کرد و به آرامی گفت : دوستی و رفاقت ما خیلی بیشتر از این حرف ها و کارها ارزش داره ! بعد هم دست حاج حسن را بوسید و با یک صلوات پایان کشتی ها را اعلام کرد .

    شاید در آن روز برنده و بازنده نداشتیم . اما برنده واقعی فقط ابراهیم بود . وقتی هم می خواستیم لباس بپوشیم و برویم , حاج حسن همه ما رو صدا کرد و گفت : فهمیدید چرا گفتم ابراهیم پهلوانه !؟

    ما ساکت بودیم , حاج حسن ادامه داد : ببینید بچه ها , پهلوانی یعنی همین کاری که امروز دیدید .

    ابراهیم امروز با نفس خودش کشتی گرفت و پیروز شد . ابراهیم به خاطر خدا با اون ها کشتی نگرفت وبا این کار جلوی کینه و دعوا را گرفت . بچه ها پهلوانی یعنی همین کاری که امروز دیدید .

    داستان پهلوانی های ابراهیم ادامه داشت تا ماجراهای پیروزی انقلاب پیش آمد . بعد از آن , اکثر بچه ها درگیر مسائل انقلاب شدند و حضورشان در ورزش باستانی خیلی کمتر شد .

    تا اینکه ابراهیم پیشنهاد داد که صبح ها در زورخانه نماز جماعت صبح را بخوانیم و بعد وزش کنیم و همه قبول کردند .

    هر روز صبح برای اذان در زورخانه جمع می شدیم . نماز صبح را به جماعت می خواندیم و ورزش را شروع می کردیم . بعد هم صبحانه مختصری و به سر کارهایمان می رفتیم .

    ابراهیم خیلی از این قضیه خوشحال بود . چرا که از طرفی ورزش بچه ها تعطیل نشده و از طرفی نماز صبح را به جماعت می خواندند .

    همیشه هم حدیث پیامبر گرامی اسلام را می خواند : ( اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم , در نظرم از عبادت و شب زنده داری تا صبح محبوب تر است . )

    با شروع جنگ تحمیلی , فعالیت زورخانه بسیار کم شد . اکثر بچه ها در جبهه حضور داشتند .

    ابراهیم هم کمتر به تهران می آمد . یکبار هم که آمده بود , وسائل ورزش باستانی خودش را برد و در همان مناطق جنگی بساط ورزش باستانی را راه اندازی کرد .

    زور خانه حاج حسن توکل , در تربیت پهلوان های واقعی زبانزد بود . از بچه های آنجا به جز ابراهیم , جوان های بسیاری بودند که در پیشگاه خداوند پهلوانی شان اثبات شد !

    آن ها با خون خودشان ایمان شان را حفظ کردند و پهلوان های واقعی همین ها هستند .

    دوران زیبا و معنوی زورخانه حاج حسن در همان سال های اول دفاع مقدس , با شهادت حسن شهابی ( مرشد زورخانه ) شهید اصغر رنجبران ( فرمانده تیپ عمار ) و شهیدان سید صالحی , محمد شاهرودی , علی خرمدل , حسن زاهدی , سید محمد سبحانی , سید جواد مجدپور , رضا پند , حمد الله مرادی , رضا هوریار , مجید فریدوند , قاسم کاظمی و ابراهیم و چندین شهید دیگر و جانبازی حاج علی نصر الله , مصطفی هرندی و علی مقدم و همچنین در گذشت حاج حسن توکل به پایان رسید . مدتی بعد با تبدیل محل زورخانه به ساختمان مسکونی , دوران ورزش باستانی ما هم به خاطره ها پیوست .

    سلام برابراهیم1 _ جلد اول _ صفحه 23

    مطلبی در مورد شهید ابراهیم هادی از زبان حسین الله کرم

    #حقیقت اسلام #حقیقت اسلامی #پایگاه حقیقت اسلامی

     منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی

    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • اصول اعتقادی اسلام – بررسی ریشه‌ها و مبانی بنیادین ایمان

    درک صحیح از اسلام تنها در انجام مناسک و عبادات خلاصه نمی‌شود؛ بلکه هسته اصلی و ستون فقرات این دین، بر مجموعه‌ای از باورهای بنیادین استوار است که به آن «اصول اعتقادی» می‌گویند. اصول اعتقادی، زیربنای فکری و روحی هر مسلمان است که مسیر حرکت، جهان‌بینی و حتی نگرش‌های اجتماعی و سیاسی فرد را شکل می‌دهد. شناخت این مبانی، نه تنها برای پاسخ به پرسش‌های کلامی، بلکه برای درک عمیق جایگاه انسان در جهان هستی و مسئولیت‌های او در برابر خالق و مخلوقات، امری ضروری است. در این نوشتار، به بررسی دقیق و تحلیلی این ستون‌های اصلی ایمان می‌پردازیم.

    اصل اول: توحید – یگانگی مطلق خداوند

    توحید، نخستین و اصلی‌ترین اصل اعتقادی در اسلام است که تمام جهان‌بینی اسلامی بر آن بنا شده است. توحید به معنای باور قلبی و عملی به یگانگی مطلق خداوند است؛ به گونه‌ای که هیچ شریک، همتا یا مانعی برای ذات، صفات و افعال او تصور نشود.
    توحید در اسلام فراتر از یک تعریف ساده است؛ این اصل به معنای رهایی انسان از هرگونه سلطه و بندگی در برابر غیر خداست. وقتی انسان به یگانگی خداوند و بی‌نیازی مطلق او باور داشته باشد، از ترس قدرت‌های مادی و استکبار بشری رها شده و تنها در برابر خالق خود سر تعظیم فرود می‌آورد. این باور، ریشه‌ی اصلی عزت نفس و استقلال در شخصیت مسلمان است. توحید هم شامل «توحید ذاتی» (یگانگی در ذات)، «توحید صفاتی» (یگانگی در صفات) و «توحید افعالی» (یگانگی در تدبیر جهان) می‌باشد که هر یک، ابعاد گسترده‌ای از معنا را در برابر انسان قرار می‌دهند.

    تصویری مرتبط با اصول اعتقادی اسلام و توحید

    اصل دوم: عدل الهی؛ تجلی عدالت در نظام هستی


    پس از توحید، اصل «عدل» یکی از ستون‌های بنیادین اعتقادی در اسلام است. عدل الهی به این معناست که خداوند متعال، ذات عادل و منزه از هرگونه ظلم و بی‌عدالتی است. این اصل بیانگر آن است که نظام هستی بر پایه نظم، توازن و عدالت بنا شده و خداوند در نظام حاکمیت خود، هر موجودی را در جایگاه شایسته خود قرار می‌دهد.
    باور به عدل، پاسخگوی یکی از بزرگ‌ترین پرسش‌های بشری است: «چرا رنج و سختی در جهان وجود دارد؟». در نگاه اسلامی، عدل الهی با مفهوم اختیار انسان و مسئولیت‌پذیری او گره خورده است.
    14:20
    این باور باعث می‌شود مسلمان به جای تسلیم در برابر تقدیر کورکورانه، به دنبال درک حکمت‌های الهی باشد و در عین حال، تلاش برای برقراری عدالت در جوامع انسانی را وظیفه‌ای دینی بداند. عدل، پیونددهنده ایمان به خدا با اخلاق و رفتار اجتماعی است.
    اصل سوم: نبوت؛ هدایتگری و واسطه‌ی وحی
    اگر توحید، هدف و مقصد است، «نبوت» مسیر رسیدن به آن هدف است. از آنجایی که عقل انسان، هرچند قدرتمند، توانایی درک تمام جزئیات غیبی و شناخت دقیق صفات خداوند را به تنهایی ندارد، خداوند پیامبرانی برگزیده را مأمور کرده است تا وحی الهی را به بشر ابلاغ کنند.
    پیامبران، واسطه‌های میان خالق و مخلوق هستند که با هدایتگری، مسیر صحیح زندگی و شناخت حق را به انسان‌ها می‌آموزند. نبوت تنها به معنای انتقال دستورات نیست، بلکه شامل الگوسازی اخلاقی و هدایت اجتماعی نیز می‌شود. پیامبران با داشتن ویژگی‌هایی همچون صداقت، امانت و خرد، نقش اساسی در حفظ نظم اخلاقی جهان و جلوگیری از گمراهی بشریت ایفا می‌کنند. این اصل، پیوند میان عالم غیب و عالم شهود را برقرار می‌سازد.

    عدل الهی؛ تجلی عدالت در نظام هستی

  • گناه مثل تخم مار است

    گناه مثل تخم مار است

    کتاب زندگی با قرآن

    با جوانان شهر، پای کوهی بازی می‌کردیم. در بین بازی که به استراحت نشسته بودیم، یک‌مرتبه دوستم مرا صدا زد، جلو رفتم و دیدم تعدادی تخم کبوتر را در داخل قوطی حلبی جمع می‌کند. پس از چندی با خبر شدیم که خانه‌ی دوستم در خطر هجوم مارها واقع شده‌ است. مأموران شهرداری بررسی کردند و متوجه شدند منشأ این مارها همان قوطی حلبی بود و معلوم شد که آن‌ها تخم مار بودند، نه تخم کبوتر!
    گناهانی که امروز برای انسان جاذبه و شیرینی دارند، صورت برزخی آن‌ها مار و افعی است و انسان در قیامت با شدت تمام آرزو خواهد کرد ای کاش این گناه در اختیار من قرار نمی‌گرفت و گرفتار این بدبختی نمی‌شدم!

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • داستان کوتاه در مورد نماز خواندن

    داستان کوتاه در مورد نماز خواندن

    داستان کوتاه

    پسر جوانی که بی‌نماز بود از دنیا رفت، و یکی از صمیمی ترین دوستان‌اش او را در خواب دید، به او گفت: مرا در صف مؤمنین قرار دادند؛ و با این‌که من در دنیا به حلال و حرام و رعایت اخلاق تا حد ممکن پایبند بودم ولی برای نماز تنبلی میکردم و مادرم همیشه بخاطر بی نمازی من ناراحت بود و از آخرت من می‌ترسید.

    روزی مادرم بخاطر بی نمازی من اشک ریخت. طاقت اشک چشم او را نیاوردم و قول دادم من‌بعد نمازم را بخوانم.

    و از آن روز هر وقت مادرم را می‌دیدم فقط برای شادی او و رضایت‌اش نماز می‌خواندم و نمازم ظاهری بود.

    بعد از مرگم مرا در صف نمازگزارن وارد کردند، سوال کردم من که نمازخوان نبودم؟

    گفتند: تو هرچند نمازخوان نبودی، ولی برای کسب رضایت و شادی مادرت به نماز می‌ایستادی، خشنودی مادر پیرت خشنودی ما بود و ما نام تو را امروز در صف نماز گزاران واقعی ثبت کردیم.

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • ورزش باستانی

    ورزش باستانی _جمعی از دوستان شهید ابراهیم هادی

    اوایل دوران دبیرستان بود که ابرهیم با ورزش باستانی آشنا شد. او شب ها به زورخانه حاج حسن می رفت.

    حاج حسن توکل معروف به حاج حسن نجار , عارفی واسته بود. او زورخانه ای نزدیک دبیرستان ابوریحان داشت.

    ابراهیم , یکی از ورزشکاران این محیط ورزشی و معنوی شد. حاج حسن ورزش را با یک یا چند آیه ورزش را شروع می کرد. سپس حدیثی می گفت و ترجمه می کرد.

    بیشتر شب ها , ابراهیم را می فرستاد وسط گود , او هم در یک دور ورزش , معمولا یک سوره قرآن , دعای توسل و یا اشعاری در مورد اهل بیت ( ع ) می خواند و به مرشد کمک می کرد.

    ازجمله کارهای مهم در این مجموعه این بود که ; هر زمان ورزش بچه ها به اذان مغرب می رسید , بچه ها ورزش را قطع می کردند و داخل همان گود زورخانه , پشت سر حاج حسن نماز جماعت می خواندند.

    به این ترتیب حاج حسن در آن اوضاع قبل از انقلاب , درس ایمان و اخلاق را در کنار ورزش به جوان ها می آموخت.

    فراموش نمی کنم , یکبار بچه ها پس از ورزش در حال پوشیدن لباس و مشغول خداحافظی بودند , یکباره مردی سراسیمه وارد شد! او بچه خردسالی در بغل داشت. با رنگی پریده و صدای لرزان گفت: حاج حسن کمکم کن. بچه ام مریضه , دکتر جوابش کرده. داره از دستم می ره. نفس شما حقه , توروخدا دعا کنید. توروخدا… بعد شروع به گریه کرد.

    ابراهیم بلند شد و گفت : لباستون رو عوض کنید و بیائید توی گود.

    خودش هم آمد وسط گود. آن شب ابراهیم در یک دور ورزش , دعای توسل را با بچه ها زمزمه کرد. بعد هم از سوزدل برای آن کودک دعا کرد. آن مرد هم با بچه اش در گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد.

    دوهفته بعد , حاج حسن بعد از ورزش گفت : بچه ها روز جمعه ناهار دعوت شدید!

    با تعجب پرسیدم: کجاها ؟!

    گفت: بنده خدایی که با بچه مریض اومده بود , همان آقا دعوت کرده. بعد ادامه داد: الحمدالله مشکل بچه اش برطرف شده. دکتر هم گفته بچه ات خوب شده. برای همین ناهار دعوت کرده.

    برگشتم ابراهیم را نگاه کردم. مثل کسی که چیزی نشنیده , آماده رفتن می شد!

    اما من شک نداشتم , دعای توسلی که ابراهیم با اون شور و حال عجیب خواند کار خودش را کرد.

    بارها می دیدم ابراهیم , با بچه هایی که نه ظاهر مذهبی داشتند و نه به دنبال مسائل دینی بودند رفیق می شد! آنها را جذب ورزش می کرد و به مرور به مسجد و هیئت می کشاند.

    یکی از آنها خیلی از بقیه بدتر بود. همیشه از خوردن مشروب و کارهای خلافش می گفت!

    این جوان اصلا چیزی از دین نمی دانست. نه نماز و نه روزه , به هیچ چیز هم اهمیت نمی داد.

    حتی می گفت: تا حالا هیچ جلسه مذهبی یا هیئت نرفته ام.

    روز دوم محرم بود. به ابراهیم گفتم: آقا ابرام این ها کی هستند دنبال خودت می یاری هیئت!؟

    با تعجب پرسید: چطور مگه , چی شده؟!

    گفتم: دیشب این پسر پشت سر شما وارد هیئت شد. بعد هم آمد کنار من نشست.

    حاج آقا رو منبر داشت صحبت می کرد. از مظلومیت امام حسین ( ع ) و کارهای یزید می گفت. این پسر هم خیره خیره و با عصبانیت گوش می کرد.

    وقتی چراغ ها خاموش شد. به جای اینکه اشک بریزه , با صدای بلند فحش های ناجور به یزید می داد!!

    ابراهیم داشت با تعجب گوش می کرد که یکدفعه زد زیر خنده.بعد هم گفت : عیبی نداره این پسر تا حالا هیئت نرفته و گریه نکرده. مطمئن باش با امام حسین که رفیق بشه تغییر می کنه. ماهم اگر این بچه ها رو مذهبی کنیم هنر کردیم.

    دوستی ابراهیم با این پسر به جایی رسید که تمام کارهای اشتباهش را کنار گذاشت. او یکی از بچه های خوب ورزشکار شد.چندماه بعد و در یکی از روز های عید , همان پسر رو دیدم. بعد از ورزش یک جعبه شیرینی خرید و پخش کرد.

    بعد گفت: رفقا , من مدیون همه شماها هستم , من مدیون اقا ابرام هستم. از خدا خیلس ممنونم. من اگر با شما آشنا نشده بودم معلوم نبود الان کجا بودم و… ما هم با تعجب نگاهش می کردیم.

    با بچه ها آمدیم بیرون , توی راه به کارهای ابراهیم دقت می کردم. چقدر زیبا یکی یکی بچه های … را جذب ورزش می کرد.

    بعد هم آن ها را به مسجد و هیئت می کشاند وبه قول خودش می انداخت تو دامن امام حسین ( ع ).

    یاد حدیث پیامبر ( ص ) به امیر المومنین افتادم که فرمودند: یا علی , اگر یک نفر به واسطه تو هدایت شود از آنچه آفتاب بر آن می تابد بالاتر است

    بحار الانوار عربی جلد 5 _ صفحه 28

    از دیگر کارهایی که در مجموعه ورزش باستانی انجام می شد این بود که بچه ها به صورت گروهی به زورخانه های دیگر می رفتند و آنجا ورزش می کردند.

    یک شب ماه رمضان ما به زورخانه ای در کرج رفتیم. آن شب را فراموش نمی کنم. ابراهیم شعر می خواند. دعا می خواند و ورزش می کرد.

    مدتی طولانی بود که ابراهیم در کنار گود مشغول شنای زورخانه ای بود. چند سری بچه های داخل گود عوض شدند , اما ابراهیم همچنان مشغول شنا بود. اصلا به اطراف توجه نمی کرد.

    پیرمردی در بالای سکو نشسته بود و به ورزش بچه ها نگاه می کرد.

    بلند شد و پیش من اومد و ابراهیم را نشان داد وبا ناراحتی گفت: آقا , این جوان کیه؟! با تعجب گفتم: چطور مگه!؟

    گفت: من که وارد شدم ایشون داشت شنا می رفت. من با تسبیح , شنا رفتنش رو شمردم , تا الان هفت دور تسبیح رفته یعنی هفتصد تا شنا! توروخدا بیارش بالا الان حالش بهم می خوره.

    وقتی ورزش تموم شد , ابراهیم اصلا احساس خستگی نمی کرد. انگار نه انگار که چهار ساعت شنا رفته! البته ابراهیم این کارها را برای قوی شدن انجام می داد.

    همیشه می گفت: برای خدمت به خدا و بندگانش , باید بدنی قوی داشته باشیم. مرتب دعا می کرد که: خدایا بدنم را برای خدمت کردن به خودت قوی کن.

    ابراهیم در همان ایام , یک جفت میل و سنگ بسیار سنگین برای ورزش خودش تهیه کرد. حسابی سر زبان ها افتاده و انگشت نما شده بود.

    اما بعد از مدتی دیگر جلوی بچه ها چنین کارهایی انجام نداد! می گفت: این کارها عامل غرورر انسان می شه.

    می گفت: مردم به دنبال این هستند که چه کسی قوی تر از بقیه است. من اگر جلوی دیگران ورزش های سنگین را انجام دهم باعث ضایع شدن رفقایم می شوم. در واقع خودم را مطرح کرده ام و این کار اشتباه است.

    بعد از آن , وقتی میاندار ورزش بود و می دید که شخصی خسته شده و کم آورده , سریع ورزش را عوض می کرد.

    بدن قوی ابراهیم یکبار قدرتش را نشان داد و آن , زمانی بود که سید حسن طحامی قهرمان کشتی جهان و یکی از ارادتمندان حاج حسن به زورخانه آمده بود و با بچه ها ورزش می کرد.

    سلام برابراهیم1 _ جلد اول _ صفحه 18

    مطلبی در مورد شهید ابراهیم هادی از زبان دوستانش

    #حقیقت اسلام #حقیقت اسلامی #پایگاه حقیقت اسلامی

     منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی


    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • روزی حلال

    روزی حلال

    روزی حلال _ خواهر شهید

    پیامبر اعظم ( ص ) می فرماید :

    فرزندانتان را در خوب شدنشان یاری کنید. زیرا هر که بخواهد می تواند نافرمانی را از فرزند خود بیرون کند.

    نهج اافصاحه _ حدیث 370

    بر این اساس پدرمان در تربیت صحیح ابراهیم و دیگر بچه ها اصلا کوتاهی نکرد. البته پدرمان بسیار انسان باتقوایی بود. اهل مسجد و هیئت بود و به رزق حلال بسیار اهمیت می داد .

    او خوب میدانست

    پیامبر ( ص ) می فرماید :

    عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن به دست آوردن روزی حلال است .

    بحار الانوار _ جلد 103 _ صفحه 7

    برای همین وقتی عده ای از اراذل , در محله امیریه ( شاپور ) آن زمان , اذیتش می کردند و نمی گذاشتند کاسبی حلال داشته باشد , مغازه ای که از ارث پدری به دست آورده بود را فروخت و به کارخانه قند رفت. آنجا مشغول کارگری شد.

    صبح تا شب مقابل کوره می ایستاد. تازه آن موقع توانست خانه کوچک ( حدود 40 متر ) بخرد.

    ابراهیم بارها گفته بود : اگر پدرم بچه های خوبی تربیت کرد. به خاطر سختی هایی بود که برای رزق حلال می کشید.

    هرزمان از کودکی خودش یاد می کرد می گفت : پدرم با من حفظ قرآن کار می کرد. همیشه مرا به مسجد می برد. بیشتر به مسجد آیت الله نوری پایین چهارراه سرچشمه می رفتیم. آنجا هیئت حضرت علی اصغر برپا بود. پدرم افتخار خادمی آن هیئت را داشت.

    یادم هست که در همان سالهای پایانی دبستان , ابراهیم کاری کرد که پدر عصبانی شد و گفت : ابراهیم برو بیرون و تا شب هم برنگرد! ابراهیم تا شب به خانه نیامد. همه خانواده ناراحت بودند که برای ناهار چه کرده. اما روی حرف پدر حرفی نمی زدند.

    شب بود که ابراهیم برگشت. با ادب به همه سلام کرد. بلافاصله سوال کردم : ناهار چیکار کردی داداش؟! پدر در حالی که هنوز ناراحت نشان می داد , اما منتظر جواب ابراهیم بود.

    ابراهیم خیلی آهسته گفت : تو کوچه راه می رفتم , دیدم پیرزن کلی وساِئل خریده , نمی تونه چیکار کنه و چطوری بره خونه. من هم رفتم کمک کردم. وسائلش را تا منزل بردم. پیرزن هم کلی تشکر کرد و سکه 5 ریالی به من داد. نمی خواستم قبول کنم ولی خیلی اصرار کرد. من هم مطمئن بودم این پول حلاله , چون براش زحمت کشیده بودم. ظهر با همون پول نان خریدم و خوردم.

    پدر وقتی ماجرا را شنید لبخندی از رضایت برلبانش نقش بست.خوشحال بود که پسرش درس پدر را خوب فرا گرفته و به روزی حلال اهمیت می دهد.

    دوستی پدر با ابراهیم از رابطه پدر و پسرفراتر بود. محبتی عجیب بین آن دو برقرار بود که ثمره آن در رشد شخصیتی این پسر مشخص بود. اما این رابطه دوستانه زیاد طولانی نشد!

    ابراهیم نوجوان بود که طعم حمایت های پدر را از دست داد. در یک غروب غم انگیز سایه سنگین یتیمی را برسرش احساس کرد.

    پس از فقدان پدر , بیشتر دوستان و آشنایان به ابراهیم توصیه کردند به سراغ ورزش برود. او هم قبول کرد.

    سلام برابراهیم1 _ جلد اول _ صفحه 16 و 17

    مطلبی در مورد شهید ابراهیم هادی از زبان خواهر بزرگوارشون

    #حقیقت اسلام #حقیقت اسلامی #پایگاه حقیقت اسلامی

     منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی


    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • حقیقت اسلامی چیست؟ نگاهی جامع به مفهوم بنیادین اسلام

    حقیقت اسلامی چیست؟ نگاهی جامع به مفهوم بنیادین اسلام

    «حقیقت اسلامی» واژه‌ای است که بارها در مباحث دینی، تاریخی و معرفتی شنیده می‌شود؛ اما برای بسیاری از مردم، معنای دقیق آن هنوز شفاف نیست. حقیقت اسلام تنها به مجموعه‌ای از احکام یا مناسک خلاصه نمی‌شود، بلکه یک مسیر کامل برای رشد انسان، اصلاح جامعه و رسیدن به آرامش درونی است. در این مقاله تلاش می‌کنیم این مفهوم را به‌شکلی روشن و قابل‌فهم بررسی کنیم.


    ۱. حقیقت اسلامی؛ دعوت به یکتاپرستی و رهایی از وابستگی‌ها

    در مرکز آموزه‌های اسلام، مفهوم «توحید» قرار دارد.توحید یعنی انسان تنها به خدا تکیه کند و از اسارت وابستگی‌های بیهوده رها شود. حقیقت اسلامی از همین نقطه آغاز می‌شود؛ اینکه انسان بداند منشأ قدرت، محبت و حکمت واقعی، خداوند است و ارتباط با او محور زندگی می‌شود.


    ۲. اخلاق؛ قلب تپنده حقیقت اسلام

    پیامبر اکرم(ص) هدف رسالت خود را «تکمیل اخلاق» معرفی کرده است. این نشان می‌دهد که حقیقت اسلام در رفتار درست، صداقت، احترام، مهربانی و عدالت تجلی می‌یابد.
    جامعه‌ای که اخلاق در آن زنده باشد، به آرامش، امنیت و تعالی نزدیک‌تر می‌شود.

    درک حقیقت اسلامی بدون توجه به اخلاق، نادقیق و ناقص خواهد بود.


    ۳. حقیقت اسلامی و آزادی انسان

    اسلام آزادی را حق طبیعی انسان می‌داند؛ آزادی در انتخاب مسیر، آزادی اندیشه و آزادی تصمیم‌گیری. اما این آزادی با مسئولیت همراه است. از نگاه اسلام، انسان باید چنان آزاد باشد که بتواند مسیر درست را انتخاب کند و به رشد واقعی برسد.


    ۴. نقش عدالت در حقیقت اسلام

    عدالت یکی از ستون‌های اصلی دین است. اسلام بر این باور است که جامعه بدون عدالت، رشد و سعادت حقیقی را تجربه نخواهد کرد. برابری در برابر قانون، توجه به حقوق دیگران، مبارزه با ظلم و حمایت از افراد ضعیف، بخشی از حقیقت اسلامی در حوزه اجتماعی است.


    ۵. حقیقت اسلامی؛ پیوند میان عقل و ایمان

    برخلاف برخی تصورها، اسلام عقل را نفی نمی‌کند بلکه آن را چراغ راه می‌داند. در آیات متعدد قرآن بر تفکر، تعقل و تحقیق تأکید شده است. حقیقت اسلامی زمانی آشکار می‌شود که ایمان و عقل در کنار یکدیگر قرار بگیرند و انسان بتواند با فهم، نه تقلید کورکورانه، مسیر خود را انتخاب کند.


    ۶. آرامش؛ ثمره درک حقیقت اسلامی

    یکی از نتایج مهم شناخت حقیقت اسلام، رسیدن به آرامش درونی است. وقتی انسان بداند جهان بی‌هدف نیست و هر تلاش او ارزشی حقیقی دارد، اضطراب‌های بی‌پایه کاهش پیدا می‌کند.
    ذکر، دعا، ارتباط قلبی با خدا، کمک به دیگران و سبک زندگی سالم همگی ابزارهایی هستند که اسلام برای رسیدن به آرامش واقعی پیشنهاد می‌کند.


    جمع‌بندی

    حقیقت اسلامی تنها در ظاهر دین خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در عمق آن، دعوتی به انسانیت، اخلاق، عدالت، عقلانیت و آرامش نهفته است. شناخت این حقیقت می‌تواند مسیر زندگی انسان را روشن‌تر کند و او را به سمت معنای واقعی وجودش هدایت نماید.

    #حقیقت اسلام #حقیقت اسلامی #پایگاه حقیقت اسلامی

     منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی


    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • حقیقت اسلامی: راه روشن زندگی

    حقیقت اسلامی: راه روشن زندگی

    مقدمه

    حقیقت اسلامی، مفهوم گسترده‌ای است که در قرآن، روایات و زندگی اهل بیت به روشنی بیان شده است.
    این مقاله روایت بلندی از امام صادق (علیه‌السلام) و بزرگان دین ارائه می‌دهد تا مسیر روشن ایمان و عمل به حقیقت اسلامی را نشان دهد.


    روایت امام صادق علیه‌السلام درباره حقیقت اسلام

    روزی یکی از اصحاب نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و پرسید:
    «ای آقا، حقیقت اسلام چیست و چگونه می‌توانم آن را در زندگی خود جاری کنم؟»

    امام فرمود:
    «ای بنده خدا، حقیقت اسلام فقط نماز و روزه نیست. حقیقت اسلام شناخت خود، شناخت خدا و عمل به راه اهل بیت است. کسی که دل خود را از حب دنیا خالی کند و با نیت خالص برای خداوند عمل نماید، حقیقت اسلامی را یافته است.»

    سپس امام ادامه داد:
    «هرکس در مسیر حق قدم بردارد و عدالت و تقوا را رعایت کند، حتی اگر مردم او را نادیده بگیرند، خداوند او را در مسیر رشد و برکت قرار می‌دهد. ایمان حقیقی، نوری است که دل انسان را روشن می‌کند و مسیر زندگی را نمایان می‌سازد.»

    نتیجه عملی

    با شناخت نفس و اعمال صالح، مسیر حقیقت اسلامی را در زندگی جاری کنید و از ظواهر دنیا دل نکنید.


    آیات قرآن درباره حقیقت اسلامی

    ۱. «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» (سوره طلاق، آیه ۲)

    ترجمه: و هر کس از خدا پروا کند، برای او راه نجاتی فراهم می‌شود.
    نتیجه: تقوا کلید رهایی و موفقیت در مسیر حقیقت اسلامی است.

    ۲. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» (سوره شعراء، آیه ۶)

    ترجمه: هر سختی با آسانی همراه است.
    نتیجه: ایمان واقعی باعث می‌شود انسان در مشکلات تسلیم نشود و امید به خدا داشته باشد.

    ۳. «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» (سوره هود، آیه ۱۱۲)

    ترجمه: همانگونه که مأمور شده‌ای، استقامت کن.
    نتیجه: پایداری در مسیر حق، نشان‌دهنده عمل به حقیقت اسلامی است.


    تجربه اهل بیت و بزرگان دین

    حضرت علی (ع) هرگز اعمال خود را برای مردم انجام نمی‌داد. حتی در روزهای سخت حکومت، عدالت و تقوا را رعایت می‌کرد. کسی که با او زندگی می‌کرد، متوجه می‌شد حقیقت اسلامی یعنی عمل خالصانه و پرهیز از ریا و نفاق.

    امام صادق علیه‌السلام فرمود:
    «اگر کسی می‌خواهد حقیقت اسلام را درک کند، باید نه تنها نماز و روزه، بلکه رفتار، گفتار و نیت خود را با خداوند هماهنگ سازد.»


    حکایت زیارت و ارتباط با اهل بیت

    یک زائر روایت کرده است:
    «در حرم امام رضا (ع) حضور یافتم. وقتی با دل و جان به زیارت پرداختم، احساس کردم تمام مشکلاتم به دست خدا حل می‌شود. آن لحظه فهمیدم حقیقت اسلامی فقط در عبادت ظاهری نیست، بلکه وجود خدا و اهل بیت در دل انسان باید حس شود.»


    نتیجه‌گیری کلی

    • حقیقت اسلامی یعنی شناخت خدا، خود و اهل بیت.
    • ایمان حقیقی فقط در نماز و روزه خلاصه نمی‌شود، بلکه عمل به تقوا، عدالت و رفتار خالصانه است.
    • قرآن کریم راهنمای ما برای زندگی اسلامی است و هر آیه‌ای چراغی برای حرکت در مسیر حقیقت می‌باشد.
    • تجربه زندگی اهل بیت و بزرگان دین، بهترین الگو برای پیاده‌سازی حقیقت اسلامی در عمل است.

    #حقیقت اسلام #حقیقت اسلامی #پایگاه حقیقت اسلامی

    🌐 منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی
    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • حقیقت اسلامی: مسیر روشن برای زندگی

    حقیقت اسلامی: مسیر روشن برای زندگی


    استاد پناهیان می‌گفت:


    گاهی فکر می‌کنیم ایمان یعنی فقط نماز و روزه،
    اما ایمان واقعی یعنی دل را از حقد و کینه پاک نگه داشتن،
    و دست خدا را در زندگی حس کردن.


    امام صادق علیه‌السلام:


    «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»
    کسی که خودش را شناخت، خدا را شناخته است.
    ✅ نتیجه: شناخت حقیقت اسلامی با شناخت خود شروع می‌شود.


    آیه قرآن:


    «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا» (سوره نساء، آیه ۳۶)
    ترجمه: تنها خدا را بپرستید و چیزی را شریک او نگیرید.
    ✅ نتیجه: هر عملی که انجام می‌دهیم باید خالص برای خدا باشد، نه برای نمایش یا تحسین دیگران.


    استاد شهید مطهری:


    حقیقت اسلامی یعنی آگاهی و مسئولیت‌پذیری.
    انسان مؤمن، هر تصمیمش را با عدالت، علم و تقوا می‌گیرد.


    روایت بزرگان:


    یک عالم می‌گفت:
    «اگر در دل کسی محبت خدا و اهل‌بیت باشد، هیچ ترس و نگرانی نمی‌تواند او را زمین‌گیر کند.»
    ✅ نتیجه: ایمان واقعی، امنیت و آرامش قلبی می‌آورد، نه فقط رفتار ظاهری.


    تجربه‌ای کوتاه:


    یک زائر می‌گفت:
    «در حرم امام رضا وقتی اشک شوق ریختم، احساس کردم همه مشکلاتم به دست خدا حل می‌شود.»
    ✅ نتیجه: حضور قلب در عبادت، بالاترین راه برای نزدیکی به حقیقت اسلامی است.


    نتیجه‌گیری:

    • حقیقت اسلامی یعنی شناخت خدا، شناخت خود و عمل درست.
    • خلوص نیت و پاکی دل، پایه هر عمل مؤمنانه است.
    • حضور قلب و امید به خدا، آرامش و قوت می‌آورد.
    • هر قدم در مسیر حق، حتی کوچک، به رشد و تکامل روح کمک می‌کند.

    🌐 منبع: SMSaks.ir | پایگاه حقیقت اسلامی

    اَللّهُمَّ‌عَجِّل‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج


    هیهات منه الذله: محال است تن به ذلت دهیم.

  • سخن اساتید و بزرگان

    سخن اساتید و بزرگان

    استادپناهیان‌‌میگفت:


    چراخودت‌‌رورهانمیکنی؟
    دادبزنی‌‌ازامام‌حسین‌بخوای؟!
    برو‌درخونۀاباعبدالله‌‌منتش‌روبکش
    دورش‌بگــرد
    مناجات‌‌کن‌باامام‌حسین!
    بگوامام‌حسینم‌من‌باتوآغاز‌کردم،
    ولم‌نکنی…
    دیگه‌نمیکشم‌ادامه بدم
    متوقف‌شدم
    امام‌حسین‌بازم‌دستت‌رومیگیره‌فقط
    بخواه‌ازش

    میگفت:


    سـربازامام‌زمان‌اهل‌توجیه‌نیست.

    راست‌میگفت:
    یه‌عمـرخودمون‌رو‌باسـرباربودن
    ازسـربازبودن‌تبرعه‌کردیم
    توجیه‌کافیه!
    بایدبلندشیم…
    وقتِ‌یاعلی‌گفتنه:
    وقتِ‌عمل‌کردن!
    وقت‌اینه‌که‌شعاررو‌بذاریم‌کنار
    بیاازهمین‌امـروزشروع‌کنیم
    یه‌شروع‌دوباره..
    حواسمـــون‌باشه‌
    ‌ما‌‌نسل‌ظهوریم‌اگـربرخیزیم!
    ظهور

    امام صادق علیه السلام:

    هرگاه قائم(علیه‌السلام) برخیزد، به دادگری حکم راند و ستم در روزگار او به سر آید و راه‌ها امن شود و زمین برکت‌های خود را بیرون ریزد و هر حقی به صاحبش داده شود.
    کشف الغمة،ج۳، ص۲۵۵

    اللهم عجل لولیک الفرج

    امام صادق “علیه‌السلام” :

    کسی که هفت بار بگوید،
    یا ارحم الراحمین،
    از جانب خداوند خطاب می رسد ،
    ای بنده‌ی من!

    حاجت خود را طلب نما ، تا اجابت کنم…!

    مکارم‌الاخلاق.ص۳۴۶

    استادشهیدمطهری


    علی،مقیاس و میزانی است برای
    سنجش فطرت‌ها و سرشت‌ها،
    آنکه فطرتی سالم و سرشتی پاک
    دارد از وی نمی‌رنجد ولو اینکه
    شمشیرش بر او فرود آید و آنکه
    فطرتی آلوده دارد به او علاقه‌مند
    نگردد ولو اینکه احسانش کند.

    شهید حمیدرضا قلی زاده:

    خواهرم، حجابت را حفظ کن و به دشمنان اسلام و انسانیّت بفهمان که زن مسلمان ایرانی زنی است آزاده، با شخصیّت، باایمان و الهام گرفته از مکتب بانوی بزرگ اسلام زهرای اطهر(س)‌ که هرگز اجازه نخواهد داد,همانند زنان به لجن کشیده,از او عروسکی کوکی بسازند و وسیله‌ای برای فروش بیشتر کالاهای تجارتی شود.

    آیت الله مجتهدی(ره):

    پدر و مادر را راضی نگه دارید

    دقت کنید که پدر و مادرتان را راضی نگهدارید. اگر از دنیا رفته‌اند، سحرها هنگام نماز شب برایشان دعا کنید. اگر وضع مالی‌تان خوب است برایشان گوسفند بکشید و خیرات بدهید. هر چیزی که پدر و مادرتان در زمان حیات دوست داشتند برایشان خیرات بدهید که به آنها می‌رسد.

    فاتحه‌ای که شما برای پدر و مادرتان می‌خوانید و حمد و سوره‌ای که برایشان می خوانید به آنها می‌رسد. یکی از خویشان ما می‌گفت: «من سر قبر پدرم در امامزاده عبدالله (ع) در حال خواندن فاتحه بودم که یک عده هندی از مقابلم گذشتند. من حواسم پرت شد و مشغول تماشای آنها شدم و حمد و سوره‌ام را بدون حضور قلب خواندم. همان شب پدرم را در خواب دیدم که به من می‌گفت: «این چه حمد و سوره‌ای بود که برای من خواندی؟!

    یه بزرگی می گفت

    از حکیمی پرسیدند

    شهید محمد دالوند

    استادالهی قمشه ای، فیلسوف بزرگ جهانی اینگونه میگوید

    هیهات منه الذله : محال است تن به ذلت دهیم .